تبليغاتX
اِلهیــــ و ربـــی... مَن لی غَیرُکـــ

اِلهیــــ و ربـــی... مَن لی غَیرُکـــ
...منــ کعبـــــمو دور تــــــــــو میسازمـــ 
قالب وبلاگ

مــرغ بـاغ مـلـکـــــــوتـم

   نیـــَــم از عـالـــــــــم خـاکــــــــــ

دوســه روزی قـفـســــــی سـاخـتــــه انـد از بـدنــــــــم

   ای خــــوش آن روز کـه پــَـــرواز کـنـــــــــم

تـا بـَرِ دوسـتــــــ

   بـه هــــــوای سَــــر کـویـش

  پـَر و بـالـــــی بــــــزنـــــــــم



ادامه مطلب
[ سه شنبه چهارم بهمن 1390 ] [ 14:11 ] [ مرغـ باغ ملکوتـــ ]








[ شنبه یکم بهمن 1390 ] [ 23:55 ] [ مرغـ باغ ملکوتـــ ]

فرا رسیدن اربعین سیدوسالار شهیدان


تسلیت باد...


[ پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 ] [ 22:34 ] [ مرغـ باغ ملکوتـــ ]

خـــدایـا چنـــان کـن سـرانـجــام کـار

                  تـو خشنــود باشـی و مـا رستــگار....

بـه پـایـان آمـد ایـن دفتـــــــر

حـــــــــکایـتـــــ هـمـچـنـــــان باقـیـسـتـــــــ ...

خدایا...

عزیزانی دارم بهتر از جـــــان

به آنها

تنی ســـالم...

عمری باعــــزت...

دلی خـــــوش...

عاقبتی بخیــــر...

عطا فرمــــــا

و در سایه سار رحمت ایزدیت نگهدارشان باشـــــ...

آمیـــــن


چهــــــــــــــل روز گذشتـــــــــــ...

اگهـ دوستــــ داشتیــــن بـرا شــادی روح پـدر بزرگـــم یه فاتـحــه بـفـرستـیـــن.

[ سه شنبه سیزدهم دی 1390 ] [ 20:48 ] [ مرغـ باغ ملکوتـــ ]

مــرا دریابـــ امشبـــ

در خیـــالم دامانتـــ  را باز کن تا تمـام تنهائیهـایم را گهــواره باشـد

در ایـن نزدیــکی پی کسـی می گشتـم که مـرا بداند تا از دفـتر ذهنـم آرزویـم را بخواند

چقـدر گـم بودم ... چقدر دور بـودم ...

تـو در این نزدیـــکی بی آنکهـ من بدانـــم مــرا در آغوشـــــ گرفتهـ ای

بی آنـــکه بفهمم مـرا نوازشــــ می کنـی ومن بی آنـــکه بدانم آرام می گـیرم...

مــرا امروز دوبارهـ در آغوشــــ بگیـــر ...


برچسب‌ها: حرف دل, عاشقانه با خدا
[ سه شنبه سیزدهم دی 1390 ] [ 9:36 ] [ مرغـ باغ ملکوتـــ ]
خـطا از من استــــ ، می دانـم...

 از من که سالهاستـــ گفته ام "ایاکــ نعبـد"،

 امـا به دیگـران هـم دلسـپرده ام...

 از من که سالهاستـــ گفته ام " ایاک نستعیـن" ،

اما به دیگـران هـم تکیـه کــرده ام...

 اما رهایــــم نکن...

بیش از همیشهـ دلتنگـــم...

به انـدازه ی تمـام روزهای نبودنــم..."


برچسب‌ها: حرف دل با خدا, عاشقانه با خدا
[ دوشنبه دوازدهم دی 1390 ] [ 9:58 ] [ مرغـ باغ ملکوتـــ ]

چی می شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما برکت بده چرا که دیروز ما وقت نکردیم ازش تشکر کنیم .

چی می شد دیگه هرگز شکو فا شدن گلی رو نمی دیدیم چرا که وقتی خدا بارون فرستاده بود گله کردیم .

چی می شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دریغ می کرد چرا که ما از محبت ورزیدن به دیگران دریغ کردیم.

چی می شد اگه خدا امروز به حرفهامون گوش نمی داد چون دیروز به دستوراتش خوب عمل نکردیم .

چی می شد اگه خدا خواسته هامونو بی پاسخ می گذاشت چون فراموشش کردیم ...




نمی دانم چرا آنقدر بزرگ نشده ام ، که تو را تنها در مواقع سختی نخوانم؟

 چرا وقتی همه چیز هست، کمتر تو را صدا می کنم؟

چرا وقتی سالم و شاداب هستم، کمتر تو را شکر می گویم؟

 پروردگارا ! تنها درخواستم از تو روحی وسیع است، آنقدر که فراموش نکنم،در خوشی ها باید بیشتر تو را صدا کرد...

 

ازخداپرسیدم : خدایا چه چیزی تورا ناراخت میکند؟

خداوند فرمود :" هر وقت بنده ای با من سخن میگوید ، چنان به حرفهای او گوش میدهم  که گویی

به جز او بنده ای ندارم...

ولی او چنان سخن میگوید انگار من خدای همه هستم الا او..."




ولادت باسعادت باب الحوائج امام موسی کاظم (علیه السلام) مبارک


[ شنبه دهم دی 1390 ] [ 10:27 ] [ مرغـ باغ ملکوتـــ ]

تقصیـر من است اینکه کـم می آیی

                                 هـرگاه شدم اسیـر غـم می آیی

این جمعـه و جمعـه های دیگر حرف است

                                  آدم بشوم سه شنبه هـم می آیی


آقاجان خسته ام. .. خسته ام از این غربت و تنهایی...

آقا تا کی دلخوش آل یاسین ات باشم...؟؟؟

تا کی حسرت به دل جمکرانت باشم...

آقا به جان مادرت زهرا چیزی نمیخواهم...

تو فقط بیا...

اگر حجاب ظهورت وجود پست من است

                                                          دعا بکن که بمیرم

                                                                                 چرا نمی آیی ...؟؟؟


[ پنجشنبه هشتم دی 1390 ] [ 9:26 ] [ مرغـ باغ ملکوتـــ ]
ایــن نوحـــهـ وبـــــم

مـاهـ   رمـضـــــون لـالـایــــــی  خوابـــــــ  شبـــــم بـود

دیوونــــم میکــــرد ... اولیــــــن باری کهـ  شنیــــــدم 

بی اختیـــار سیـــل اشــکم  صــورتـــــــم و خیســـ خیســـــ کــــرد . . .

خـــدایـــــی حقشـــــ نبـــــود بـا یهـ دختـــــــــر سهـ ســــــاله

ایـن کـــــارا رو بکنــــــن . . .


[ چهارشنبه هفتم دی 1390 ] [ 21:44 ] [ مرغـ باغ ملکوتـــ ]

الهی وَ رَبـّــــــی وَ مَولای. . .


مـَـــرا این عِزتــــ بَس که بَنـــده ی تــو باشَـم


وَ


 این فَخـــرَم بَس که پَرَوردِگـارَم تــو باشـی


[ جمعه دوم دی 1390 ] [ 22:7 ] [ مرغـ باغ ملکوتـــ ]
آخـــــر پاییـــــز است
اندکــــــی از یلــــــــدا پیـــــــداست
حتــــــی در ایـن دوران بــــــــی مهـــــری
باز هـــــــــم پاییـــــــــــز زیبـــــــــــاست...
یلــــــــــــدایت قشنـــــــــــــگ
زمستـــــــــــانت مبــــــــارک




[ چهارشنبه سی ام آذر 1390 ] [ 22:23 ] [ مرغـ باغ ملکوتـــ ]

شهادت امام سجاد ( علیه السلام )

بر تمامی شیعیان حضرتش تسلیت باد

[ سه شنبه بیست و نهم آذر 1390 ] [ 20:59 ] [ مرغـ باغ ملکوتـــ ]

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم


گفتی: فَإِنِّی قَرِیبٌ؛ من كه نزدیكم (بقره/ 186)


  گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش می‌شد نزدیكت می‌شدم


گفتی: وَ اذْكُر رَّبَّكَ فِی نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَ خِیفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَ

الآصَالِ؛ هر صبح و شام، خدایت را پیش خود، با بیم و كرنش، آهسته یاد

كن (اعراف/ 205)


گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!


گفتی:  أَلَا تُحِبُّونَ أَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ؟ دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟! (نور/۲2 )


گفتم: معلوم است كه دوست دارم مرا ببخشی!


گفتی:  وَ اسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَیْهِ؛ پس از خدا خود بخواهید شما را


ببخشد و آنگاه به سوی او باز آیید (هود / 90)


گفتم: با این همه گناه؟!... آخر چگونه؟


گفتی: أَلَمْ یَعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ هُوَ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ؟ مگر نمی‌دانید خداست


كه توبه را از بنده‌هایش قبول می‌كند؟! (توبه/۱۰۴)

 

گفتم: دیگر روی توبه ندارم.


گفتی: اللَّهِ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ، غَافِرِ الذَّنبِ وَ قَابِلِ التَّوْبِِ؛ ولی خدا عزیزِ و


داناست، او آمرزنده‌ی گناه است و توبه پذیر.(غافر/۲و۳)

 

گفتم: با این كوه گناه، برای كدام یك توبه كنم؟


گفتی: إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا؛ خدا همه‌ی گناهان را می‌بخشد (زمر/۵۳)


گفتم: یعنی دوباره بیایم؟ باز مرا می‌بخشی؟


گفتی: وَ مَن یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّهُ؛[چرا كه نه!] به جز خدا كیست كه گناهان

را ببخشد؟ (آل عمران/۱۳۵)


گفتم: نمی‌دانم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میاورم! آتشم

می‌زند؛ ذوبم می‌كند؛ عاشق می‌شم!  و ...  توبه می‌كنم


گفتی: إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ؛ [این را بدان كه] خدا

توبه‌كنندگان و نیز آنانی كه به دنبال پاكی‌اند را دوست دارد (بقره/۲۲۲)


ناخواسته گفتم: اِلهی وَ رَبِّی مَن لِی غَیرُك؛ ای خدا و پروردكار من! [آخر]

من جز تو كه را دارم؟


گفتی: أَلَیْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ؛ خدا برای بنده‌اش كافی نیست؟ (زمر/۳۶)


گفتم: در برابر این همه مهربانیت چه می‌توانم؟


گفتی: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِیرًا وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِیلًا هُوَ

الَّذِی یُصَلِّی عَلَیْكُمْ وَ مَلَائِكَتُهُ لِیُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ وَ كَانَ

بِالْمُؤْمِنِینَ رَحِیمًا؛ ای مؤمنان! خدا را بسیار یاد كرده و صبح و شام

تسبیحش كنید. او كسی است كه خود و فرشتگانش بر شما درود و

رحمت می‌فرستند تا شما را از تاریكیها به روشنایی آرند. كه خدا بر مؤمنان

مهربان است. (احزاب/۴۱-۴۳)

[ جمعه بیست و پنجم آذر 1390 ] [ 10:5 ] [ مرغـ باغ ملکوتـــ ]

خدایا ایستاده ام زیر آسمون تو... که عکس سوسوی ستاره هاش تو دریای چشمام افتاده..

 

دو دل بودم که بیام یا نه... یه دلمو گذاشتم اون پایین ...  پایین پایین   . . .

 

اما اون یکی دلم را که مٌهرش کردند برای ورود به حریم کبریایی.. گرفتم لابلای انگشتام...

 

می بینی تپش تند و   یکنواختشو....

 

 ای عزیز من.... حالا ایستاده ام اینجا زیر آسمون تو و میدونم حتی اگر آهسته تر از صدای بال زدن سنجاقک ها  از ته دلم  بهت سلام کنم میدونم که میشنوی و جوابمو میدی و همین برای من کافیه...

 

حالا بذار اغاز کنم مثنوی گریستن را ....بذار بگم اون پایین وقتی یک قدم از توفاصله میگیرم چقدر گلدون احساسم زرد و پژمرده میشه خشک میشه ... برگهاش میریزه

 

بذار اعتراف کنم به درازی اون روزهایی که بین چشمهای من و نم نم بارون دلگیرت فاصله می افتاد... بذار اعتراف کنم به روزهایی که از سجاده سبز تو فاصله میگرفتم.... بذار اعتراف کنم به اون روزهایی که خواب غفلت نمی گذاشت با تو بگم....

 

خدایا ... نجواهام   رو بشنو که به تو محتاجم

 

خدایا به درگاهت آمده ام و تنهایی و بینواییم رو نزد تو آوردم

 

بیش از انچه به طاعت خود امیدوارم باشم به آمرزش تو امید بستم چرا که آمرزش و مهربانی تو از گناهان من بیشتره

 

ای عزیز من.... ای مهربان من.... ای معبود من . . .

 

حالا نگاه کن به دست تمنایی که قلب شکسته اش رو به تو پیش کش میکنه

 

من به تو محتاجم ...

 

[ چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 ] [ 16:11 ] [ مرغـ باغ ملکوتـــ ]
من خرسند و تو خرسند ،

چون دو فرشته ی سپیــــد ،

می خرامیــم،

در باغهـــــــــــای شب .

آرزوی من و آرزوی تـــــــو،

چون دو زبانه آتش ،

دست می افشانیم و خنــــــــــدان ،

در تلاشی بی پایان ،

در رمز و راز زندگی .

آن عشــــق که شعله آفرینش را بر افروخت

راز خورشیــــــــد با خود دارد.

عشـــــق و تنها عشــــق می تواند بگوید ،

از کجا بذر میلیونها ستاره افشانده شد ،

چرا هر ذره ، به دنبال ذره خود است ،

چگونه ، به رغم رنج و مرگ ،

زندگی خود شادی است ،

و دم شیرین.

او این به ما آموخت و ما دانستیم ،

سر خوش به یقین در علم او ،

دست در دست ایستاده ،

در زیر سایه های جنگل ،

در گرو دل آرمیده ،

در سپیده دمان روز...

[ شنبه نوزدهم آذر 1390 ] [ 10:2 ] [ مرغـ باغ ملکوتـــ ]
سلامی دوباره به همه ی دوستای گلم

آبجیا و داداشای عزیزم..

میخوام از همه ی دوستایی که تنهام نذاشتن

با اینکه نمیتونستم بهشون سر بزنم حالمو جویا میشدن

بخاطر تموم مهربونیاشون تشکر کنم...

بخاطر تسلیتتاتون...دلداریاتون...و...

هفته ی پیش هفته ی سخت و نفس گیری بود برام...

از جمعه اش که پدر بزرگم برحمت خدا رفت...

تاسوا و عاشورا و غم امام حسینم...

و آخر هفته ام که یکی از عزیزانم بخاطر سانحه ای

توو بیمارستان بستری شد...

ولی خدا رو صدهزار مرتبه شکر بخیر گذشت...

اِلهی وَ رَبّی وَ مَولای... مَن لی غَیرُک...

معبــود من...تنها مـــگذار این بنـــده ی گنهــــــــکارِ غــریب را...

[ جمعه هجدهم آذر 1390 ] [ 18:17 ] [ مرغـ باغ ملکوتـــ ]

                                     بی همگان بسر شود
                                            بی تو بسر نمی شود
                                                 داغ تو دارد این دلم
                                                      جای دگر نمی شود
                                                              دیدۀ عقل مست تو
                                                                    چرخۀ چرخ پست تو

                                                        گوش طرب به دست تو
                                                     بی تو بسر نمی شود
                                                  بی تو بسر نمی شود
                                            جان ز تو نوش می کند
                                       دل ز تو جوش می کند

                              
عقل خروش می کند
                                     بی تو بسر نمی شود
                                        بی تو بسر نمی شود
                                             جاه و جلال من توئی
                                                 ملکت و مال من توئی
                                                        آب زلال من توئی

                                                            
   بی تو بسر نمی شود
                                                      بی تو بسر نمی شود
                                                   گاه سوی وفا روی
                                              گاه سوی جفا روی
                                        آنِ منی کجا روی
                                  بی تو بسر نمی شود
                         بی تو بسر نمی شود

                                بی تو اگر بسر شدی
                                    زیر جهان زبر شدی
                                         باغ ارم سقر شدی
                                             بی تو بسر نمی شود
                                                  خواب مرا ببسته ای
                                                             نقش مرا بشسته ای

                                                 وز همه ام گسسته ای
                                            بی تو بسر نمی شود
                                       بی همگان بسر شود
                                  بی تو بسر نمی شود
                             داغ تو دارد این دلم
                             جای دگر نمی شود...

[ جمعه هجدهم آذر 1390 ] [ 18:12 ] [ مرغـ باغ ملکوتـــ ]
چه نزديك است فاصله ها...

ظهر غدير تا ظهر عاشورا ؛

روز بالا رفتن دست علي .

تا بالا رفتن سر حسين...




دیروز پدربزرگم پرکشید به باغ ملکوت...

خداااا جووون... این مرغ باغتم خیلی دلتنگته هاااا... نمیای دنبالش؟؟

[ شنبه دوازدهم آذر 1390 ] [ 10:59 ] [ مرغـ باغ ملکوتـــ ]
هــر سال عصـــــــر تاسوعــا زنجــــان یه حـال و هـوای دیگه داره

امســـال اگه امــــــامــ حـــــسین بخواد شــاید منــم بتونم یه کـوچـولـو

توو این مراســم سهــم داشتهـ باشـــم..

یکشنبه عصـــرتاسوعا ســـاعت 2 بعد از ظهــر دسته عــــزاداری حسینه ی اعظـــــم

شـروع میشه...اکثـر شبـکه های تلوزیونی پخش مستقیــم  دارن...

دیـدنش خالی از لطفــ نیست..

ما رو هـــم تو این شبای عزیز از یاد نبریــد..

اجـــــــرتون با امام حسیــــــن(علیه السلام)...

فـــــــــــدای عشقـــــمـ بشمـ که این روزا عـــــــزادار حسینشه...

[ پنجشنبه دهم آذر 1390 ] [ 13:21 ] [ مرغـ باغ ملکوتـــ ]
هر دم به گوشـــــــــم میرسد

               آوای زنگـــــــــــ قافــــله

این قافله تا کــــــــــربلا

              دیگر ندارد فاصـــــــــله . . .

یک زن میــان محمـــلی

              اندر غـــــــــــــم و تاب و تب است

این زن صــــــــــدایش آشناستـــــــــــ

              ای وای من این زینب است . . .

[ یکشنبه ششم آذر 1390 ] [ 19:45 ] [ مرغـ باغ ملکوتـــ ]
آهسته گویمت تا نکند بشنود ربابــــــــــــ

از عمر اصغـــــــــــرش

....

فقط نُه روز مانده است...

[ یکشنبه ششم آذر 1390 ] [ 10:1 ] [ مرغـ باغ ملکوتـــ ]
صـــــدای هق هق گریه هایــــــم...

از گلـــــــــویی میآید که

تو از رگش به من نزدیکتـــــــــری ...

[ یکشنبه ششم آذر 1390 ] [ 9:57 ] [ مرغـ باغ ملکوتـــ ]
خدایا

بابت آنروز ...

که سرت داد کشیدم...متاسفم...

من عصبانی بودم...

برای چیزهایی که ..

تو میگفتی ارزش ندارد ... و من پافشاری میکردم...!!!

[ یکشنبه ششم آذر 1390 ] [ 9:47 ] [ مرغـ باغ ملکوتـــ ]
انسانها به آنچه دوست دارند نمیرسند

مگر با صبر بر آنچه دوست ندارند
....

[ دوشنبه سی ام آبان 1390 ] [ 9:39 ] [ مرغـ باغ ملکوتـــ ]

مـن در ايـن شهـــــــــــــــــــر غريـبـم و در ايـن خاكـــــــــ فقيــــــر

به كمنــــــــــد تـو گرفتــــار و به دام تـو اسيـــــــــــر

آتـــــــش عشـــــــــق چنــــان در دلـــــــم افــروخته بــــــود

ديـده گـر آبـــــــــ نميــــــ ريختــــــ جگــــــــــــر سـوختــــه بـــــــــود


اگه خدا بخواد قراره اين شعر رو رو سنگ قبرم بنويسم

دوست دارم نظر دوستاي گلم رو هم در مورد اين شعر بدونم

[ چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 ] [ 20:41 ] [ مرغـ باغ ملکوتـــ ]

کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق میکنند

همانند بذری هستند که هفت خوشه برویانند؛

که در هر خوشه یکصد دانه باشد

و خداوند آنرا برای هر کس بخواهد( شایستگی داشته باشد)

دو یا چند برابر میکند

و خدا ( از نظر قدرت ئ رحمت) وسیع، و به همه چیز داناست.


کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق میکنند ،

سپس بدنبال انفاقی که کرده اند منت نمیگذارند

و آزاری نمیرسانند، پاداش آنها نزد خدا محفوظ است .

و نه ترسی دارند و نه غمگین میشوند.


بقره - 261 - 262  

عیـــــــــــــــــــــــد غدیر مبارک


[ چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 ] [ 20:41 ] [ مرغـ باغ ملکوتـــ ]

فاصـــــــله بين مشــکل و حــــل آن يک زانـــو زدن استــــ

اما نه در برابر مشـــــکل


بلکه در برابر خــــــــــدا
!

[ چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 ] [ 20:40 ] [ مرغـ باغ ملکوتـــ ]

[ چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 ] [ 20:40 ] [ مرغـ باغ ملکوتـــ ]

بــــــاران مـي بـارد

بـه حـرمت كـدامـمان نميـــــــــدانـم...؟!

مـــن همين قـــــــدر ميـــــــــــدانم

بــــــــــــاران صـــداي پـاي اجـابت اســــــت...

خــــــــدا بـا هــمه ي جبــــــــــروتـش دارد نـاز ميخـرد !

نيـــــــــــاز كـن...!!!

[ چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 ] [ 20:39 ] [ مرغـ باغ ملکوتـــ ]


[ چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 ] [ 20:39 ] [ مرغـ باغ ملکوتـــ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا

لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ

لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ

وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ

وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ

***

السلام علیک یا دوستان !

به وبلاگ خوتون خوش اومدین !

***
مرغ باغ ملكوتمـــ
نيم از عالم خاكـــ
چند روزي قفسي ساخته اند از بدنمـــ
اي خوش آن روز كه پرواز كنمــــ
تا بر دوستـــــ
به هواي سر كويش پر و بالي بزنمـــ

***
خدا را دوست بدارید !
حداقلش این است :
یکی را دوست دارید که روزی به او میرسید ...!

***
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

اللّهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ

سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي

الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ

يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ يُحِيطُونَ

بِشَيْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ كُرْسِيُّهُ

السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَلاَ يَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ

الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ (255)لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد

تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ

وَيُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ

لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (256)

اللّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُواْ يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ

إِلَى النُّوُرِ وَالَّذِينَ كَفَرُواْ أَوْلِيَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ

يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُوْلَـئِكَ

أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ (257)
امکانات وب